تبليغاتX
اشکهای خند دار


اشکهای خند دار

هرگاه که دوست داری کسی همواره به یادتو باشدبه یادمن باش که همواره به یادتو هستم. "آیه 152/سوره بقره"

تاوان مستی های بی حساب !!!

خمار میان مستان نشستن است

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 15:41 توسط امیر| |

 

آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد

به مادرم . . .

که مهرش تا ابد در دلم جای دارد

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 0:20 توسط امیر| |

 

چقدر دلم مي خواهد نامه بنويسم...
تمبر و پاكت هم هست و يك عالمه حرف...
كاش كسي جايي منتظرم بود...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 23:29 توسط امیر| |

تنهایی را ترجیح میدهم

به تن هایی که روحشان با دیگریست . . .

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 16:2 توسط امیر| |

آدم است دیگر!

گاهی دلش می خواهد کسی موهایش را نوازش کند

بوسه بر گونه اش بزند

و آرام زیر نرمه گوشش بگوید:

دوستت دارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 2:2 توسط امیر| |

 

ازکسانیکه ازمن متنفرندسپاس:آنها مراقویتر می کنند.

ازکسانی که مرادوست دارندممنونم:آنان قلب مرابزرگترمیکنند.

ازکسانی که مراترک میکنندمتشکرم:

آنان به من می آموزندکه هیچ چیزتا ابدماندنی نیست.
ازکسانی که بامن می مانند سپاسگزارم:

آنان معنای دوست واقعی رانشان می دهند

“کوروش بزرگ”

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:58 توسط امیر| |

 

معلم کودک راصدا زد وخواست انشای خود را که در باره ی علم بهتر است

یاثروت بخواند کودک باصدای لرزان گفت ننوشته ام ومعلم با خط کش به کف دست او زد

وکودک باصدای ضعیف زیر لب گفت:

آری ثروت بهتر است چون اگر پول داشتیم دفتری میخریدم وانشایم را مینوشتم

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:52 توسط امیر| |

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای/ و شاه بیت غزل های لال من شده ای/

چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض/ جواب حسرت این چند سال من شده ای/

چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟/ تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای/

چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم/ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای/

هنوز نذر شب جمعه های من اینست/ که اتفاق بیفتد حلال من شده ای/

که اتفاق بیفتد کنار تو هستم/ برای وسعت پرواز، بال من شده ای/

 میان بغض و تبسم، میان وحشت و عشق/ تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای/

 مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست/ عجب خواب قشنگی ست مال من شده ای….

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:49 توسط امیر| |

 

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن.

بعد چشمشون به یک گردو می افته.دولا میشن تا گردو را بردارن،

الماس می افته تو شیب زمین،قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره.

می دونی چی می مونه؟یه آدم یه دهن باز یه گردوی پوک یه دنیا حسرت.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:42 توسط امیر| |

 

این بار را تو بگو دوستت دارم!

نترس؛من آسمان را محکم گرفته ام که مبادا به زمین بیاید…

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:33 توسط امیر| |

 

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 1:22 توسط امیر| |


دوستت دارم

تکیه کلام تو بود

من بی جهت به ان تکیه داده بودم

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:50 توسط امیر| |

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچ کس عصبانی نیست هیچ کس سوار بر اسب نیست هیچ کس را در حال تعظیم نمیبینید هیچ وقت در ایران برده داری مرسوم نبوده در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد این آداب اصیلمان است نجابت - قدرت - احترام - مهربانی - خوشرویی
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 0:6 توسط امیر| |

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من...! من خودم هستم و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد... من نه عاشق هستم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه الوده به افکار پليد.... من به دنبال نگاهي هستم...! که مرا از پس ديوانگيم مي فهمد
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 0:1 توسط امیر| |

غنچه ازخواب پريد و گلي تازه به دنيا امد خار خنديدو به گل گفت سلام و جوابي نشنيد خار جنبيد ولي هيچ نگفت ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بي رحمي امد نزديک گل سراسيمه ز وحشت لرزيد تيغ ان خار در ان دست خليد وگل از مرگ رهيد صبح فردا که رسيد خار با شبنمي از خواب پريد گل صميمانه به او گفت سلام
نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 14:33 توسط امیر| |

صفحات زندگی آدما تا یه جایی سفیده... بدون هیچ حرفی وکلمه ای... درست مثل کاغذ سفیدی میمونه که جلوت روی میز میذاری،وساعت ها بهش خیره میشی تا بالاخره داستانتو شروع میکنی...... مهم نیست که کی مینویسی..... و چقدر مینویسی.... مهم اینکه بالاخره بنویسی.... وچه خوشبختن آدمایی که صفحات زندگیشون خیلی زود... از کلمات پر میشه..........!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 0:41 توسط امیر|

زير گنبــــــــــــد كبــــــــــود 2 تاعاشــــــــــــــق بودنو كلي حســــــــــود! تقصيـر همون حسـودا بود كه حالا شـده يكــي بـــــود،يكــي نبــود.....
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 14:54 توسط امیر| |

 

عکسی که میبینید برنده جایزه پولیتزره 1994 شد. عکس بچه قحطی زده سودانی رو نشون میده که داره برای دریافت غذا به طرف کمپ سازمان ملل سینه خیز میره و کرکس منتظره که اون بچه بمیره تا بتونه اونو بخوره . این عکس همه دنیا رو متحیر کرد. هیچکس نفهمید که برای اون بچه چه اتفاقی افتاد.عکاس آقای کوین کارتر که بلافاصله بعد از گرفتن عکس اونجا رو ترک کرد ، سه ماه بعد به علت افسردگی زیاد خودکشی کرد.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 17:48 توسط امیر| |



یه تفکر غلط در کشورم ایران شکل گرفته است و آن هم این که عده ای قسمتی از انسانیت


یعنی احساس داشتن رو با افتخار از خودشون نفی می کنند. همفکر و همدرد عزیز!!

انسان اگر احساس نداشته باشد انسان نیست چرا که یک پرنده ی عشق زمانی اوج گرفته

و پرواز می کند که بتواند دو بال عشق و احساس را با هم بکار بگیرد. احساسی بودن من و تو

نفی عقلانی بودن ما نیست بلکه انسان هر گاه احساس کمبود چیزی را در زندگی بکند درست

همان موقع هست که برای رفع نیاز از عقل و تفکر صحیح کمک می گیرد. عقل و احساس لازم و

ملزوم هم هستند و فاجعه زمانی در تاریخ رخ می دهد که این دو جدای از هم بکار گرفته شوند

یا در جای ناثواب خود!! فریاد استادم شریعتی بزرگ در گوشم هنوز طنین انداز است که :

"خداوندا...

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است        


چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است."
نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 17:9 توسط امیر| |



به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد اما...


هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: مگر کوری؟!؟!                              

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 17:0 توسط امیر| |


Design By : Night Skin